|
لاستيک قلبم را با ميخ نگاهت پنچر نکن
|
||
|
زندگي اجبار است مرگ اخطار است دوستي فقط يکبار است اما جدايي بسيار است |
در تاریکیه شب 3 شمع روشن کردم
اولی برای بودنت
دومی برای دیدنت
و سومی برای بوسیدنت
در آخر هر 3 را خاموش کردم
برای در آغوش گرفتنت ...

آري تنها تو را مي خواهم....
حرفا دیگه تموم شدن
برا گفتن تودلم حرفی ندارم
اشکا دیگه تموم شدن
برای گریه تو چشام اشکی ندارم ...

نمیخوام بگم که قدر یه دنیا دوستت دارم... چون دنیا یه روز تموم میشه...
نمیخوام بگم که مثل گلی... چون گل هم یه روز پژمرده میشه...
نمیخوام بگم که سیاهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم میشه...
نمیخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی... چون اب که همیشه پاک نمیمونه...
نمیخوام بگم که دوستت دارم... بلکه من عاشقتم...
چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن...
زندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن .... بخشيدن ....
و فراموش کردن .... پس.... بخند .... ببخش ....
و فراموش کن

دیگه یار نمی خوام وقتیکه می بینی عشق دوروغه
چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا نیست
عشقو عاشقی چیست؟؟؟؟؟؟
شایسته نباشد که تو باشی و ندانی
خاموش بمانم ، تو نبینی و نمانی
یا زخمی و بشکسته سر انجام بسوزم
یا شعر مرا بی خبر از خویش بخوانی
ویرانه مخصوص شب عاشق تنها
دل گفت: نگو ،عاشق تنها،نتوانی
آن چشمه که با چشم تو دریای فنا شد
فردا نم اشکی ست که بر گونه دوانی

تلاش نکن که زندگی را بفهمی....
وچنین است که خواهی دانست
این داستان حاصل تجربه ی توست
این تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست
این تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست
این تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم
این تنهایی را دوست دارم زیرا خدا هم تنهاست
این تنهایی را دوست دارم زیرا در کلبه ی تنهاییم ام درانتظار خواهم
گریست ودر انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد.

یک دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی می کرد. این دختر یه دوست پسری
داشت که عاشق اون بود.دختر همیشه می گفت اگه من چشمامو داشتم و بینا
بودم با اون می موندم.یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده. وقتی
دختر بینا شد دید که دوست پسرش کوره. بهش گفت که دیگه نمی خوام ببینمت
برو. پسر با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت: مراقب چشمای من
باش...........
به سلامتی رفتنت و تنهایی ابدی من

آنقدر در کوچه پس کوچه های شهر گشته ام که خود را گم کرده ام
اما هر قدم برای یافتن خویش اما ....
هر چه قدر جستجو طولانی تر می شود فاصله بیشتر می شود
دلتنگ روزهای گذشته ام
چقدر دلم برای دوستان و روزهای با هم بودن تنگ شده است
انگار دیروز بود
برای تکیه کلامها، شوخی ها ، دعواها ، ناراحتی ها و عصبانیت ها
کاش برگردد آن روزها
کاش ...


گريه كنم يا نكنم آخر ماجرا رسيد
گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد
تو ميروي و آينه پر ميشود از بيكسي
از من سفر ميكني و به مرگ قصه ميرسي
ببين كه آب ميشود قطره به قطره قلب من
مرگ من و قصه ماست فاجعه جدا شدن
گريه كنم يا نكنم آخر ماجرا رسيد
گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد
تو جامهدان پر ميكني من خالي از جان ميشوم
يك لحظه در چشمم ببين ، ببين چه ويران ميشوم
بعد از تو با من چه كنم با من بيپناه من
كجاي شب پنهان شوم كجاي اين عاشقشكن
تو ميروي و جان من گور ترنم ميشود
خورشيدكي كه داشتم در شب من گم ميشود
چيزي نگو به آينه با رازقي حرفي نزن
براي بار آخرين تنها نگاهي كن به من
گريه كنم يا نكنم آخر ماجرا رسيد
گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد
تو جامهدان پر ميكني من خالي از جان ميشوم
يك لحظه در چشمم ببين ، ببين چه ويران ميشوم
بعد از تو با من چه كنم با من بيپناه من
كجاي شب پنهان شوم كجاي اين عاشقشكن
تو ميروي و جان من گور ترنم ميشود
خورشيدكي كه داشتم در شب من گم ميشود
چيزي نگو به آينه با رازقي حرفي نزن
براي بار آخرين تنها نگاهي كن به من
گريه كنم يا نكنم آخر ماجرا رسيد
گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد
خدایا با عنایت تو به سفر می روم وبه سوی تو توجه کردم
و به رحمت تو چنگ زدم اطمینانم به تو وامیدم به سوی تو است
خدایا مهمات مرا کفایت کن وبه آنچه اهمیت نمی دهم ،وبه آنچه تو
داناتری مرا حمایت کن
خدایا پرهیزکاری را زاد توشه من قرار ده و گناهم را ببخش
و به هر سو که متوجه شوم مر به خیر وخوبی متوجه ساز
برا اینه که یکی دیگه بیاد پرش کنه
پس دستاتو به هر کسی نده ![]()
بزار اون جایه خالی رو یه دستی پر کنه![]()
که تا ابد باهات می مونه.![]()
زیباترین تصویری که در زندگیم دیدم نگاه آشقانه و معصومانه تو بود
زیباترین سخنی که شنیدم سکوت دوست داشتنی تو بود
زیباترین انتظار زندگی ام حسرت دیدار تو بود
زیباترین لحظه زندگیم لحظه با تو بودن بود
زیباترین احساسم دوست داشتنت بود
زیباترین هدیه عمرم محبت تو بود
زیباترین اعترافم عشق تو بود
تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ،
ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.
داداش شماره يک : بچه پول دار ! ماشين داره ! رستوران خوب مي رن باهم! اينترنت 24 ساعته
مجاني هم بعنوان اشانتيون بهشون ميده !
داداش شماره دو: يه پسر رومانتيك ! خوراك درددل بشينن نصفه شبها باهم درددل كنند و گريه كنن
باهم.
داداش شماره سه : بچه خلاف و شر چت روم ! هر پسري بخواهد تو اينترنت اذيتشون كنه خان
داداش جون حالشو مي گيره !
دادش شماره چهار : از نوع هنري ! خوراك رفتن باهم به سينما، تئاتر و موزه ! و محافل نقد فيلم !
بليط جشنواره فجرشون تضمينيه ! موهاي اين مدل داداش ترجيحا بلنده ! به اضافه ريشهايي مدل
دار!
داداش شماره پنج : خوش تيپ ! خوراك اينه كه ببره با خودش به دوستاش پز بده بگه: نگاه کنين چه
داداش جيگري دارم ! داداش من خيلي خوش تيپه!
داداش شماره شش : بچه معروف ! هر هفته پنج شنبه ها يه پارتي دعوتت مي كنه ! رقصشم
خوبه ! همه مدله بلده برقصه!
داداش شماره هفت : متخصص كامپيوتره ! هر وقت كامپيوترت خراب شد داداش جونت مياد برات
درست مي كنه!
داداش شماره هشت : بچه مثبته.. بچه مودبيه .. وقتي مي ري باهاش بيرون لپ هاش سرخ
ميشه ، خوراك اينه ببري به مامانت نشون بدي بگي مامان جون اين دوست پسره منه! مامانت
عاشق اين جور پسراست!پسر نيستن که اصلا شاخ شمشادند
............................................................................................................................

عمري چو شمع گريه جانسوز مي كنيم
روزي به شب بريم و شبي روز مي كنيم
اشكيم و جان گدازتر از آتشيم ما
آهيم و كار برق جهانسوز ميكنيم.

دلم گرفته واسه خوندن ، نا ندارم .............
قلبم شكسته واسه موندن ، راه ندارم............
تنها م واسه رفتن ، يار ندارم..................
عاشقم واسه عشقم ، معشوق ندارم.............
مي دوني تو دنيا فقط تورا داشتم كه![]()
تو هم رفتي و ديگه هيچكس را
ندارم............
تو را می خواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم
تو در چشم من همچو موجی
خروشنده و سر کش
و نا شکیبا عاشقم ُ عاشق چشمان تو
عاشق روزهای بارانی 
من تو را در تو تجسم کردم
نه در آن خوابهای رویائی
عاشقم عاشق ستاره صبح 

ميگيره دلم بهونه ميخواد برگردي به خونه
دل هنوز اميدواره طفلکي دل ديوونه
توي راه عشق تو واي از چه چيزايي گذشتم
اونقدر عاشقت بودم که هنوزم بر نگشتم
يادته ميپرسيدم من که هميشه موندگاري
ميگفتي قسم به جونت واسه چي باور نداري

چشم های بی قرار من همیشه در انتظار تو خواهد ماند
تا که روزی بیایی و این دل شکسته را نیز با خود ببری
لحظه ها را گذرانديم تا به خوشبختي برسيم ..
غافل از اينکه .. خوشبختي همان لحظه هايي بود که مي گذراندي


چرا وقتی كه آدم تنها می شه
غم و غصه اش قد يك دنيا می شه
ميره يك گوشه پنهون می شينه
اونجا رو مثل يه زندون می بينه
غم تنهايی اسيرت می كنه
تا بخوای بجنبی پيرت می كنه
وقتی كه تنها می شم اشك تو چشام پر می زنه
غم میاد يواش يواش خونه ی دل در می زنه
ياد اون شب ها می افتم زير مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه، می نشستيم، من و يار
غم تنهايی اسيرت می كنه
تا بخوای بجنبی پيرت می كنه
می گن اين دنيا ديگه مثل قديما نمی شه
دل اين آدما زشته، ديگه زيبا نمی شه
اون بالا باز داره زاغه ابرا رو چوب می زنه
اشك اين ابرا زياد ولی دريا نمی شه
غم تنهايی اسيرت می كنه
تا بخوای بجنبی پيرت می كنه

تا گرم اغوشت شدم
چه زود فراموشت شدم
تقصر تو نبود...!
خودم باری روی دوشت شدم
کاشکی دلت بهم میگفت :
نقشه ای قلبمو اره .......!! 
هرکی زد و رفت و شکست........
یه روز یه جا کم میاره....!!

اگه با تو نبودم برات که بودممم
اگه چشمات نبودم نگات که بودم
همه ای گفتنیهام فقط تو بودی
اگه حرفات نبودم صدا که بودم 
اگه پاهات نبودم یه راه که بودم 
اگه یه یه نبودم یه اه که بودم
تو خودت مثل روزه افتابی هستی اگه خورشید نبودم یه ماه که بودم
میتونستی واسه من یه چاره باشی توی اسمونه دل ستاره باشی
اگه شیرازه ی من پاشیده از هم میتونستی گره دوباره باشی
